|
|
|
||||
|
در ابتدا همه می دانیم که اسلام آزادی عقیده و بیان و اندیشه را تضمین نموده است به نظر شما مظاهر و جلوه های دفاع اسلام از این مبدأ کلی در چه جاهایی تجلی پیدا می کند؟ شكي نيست كه اصولا اسلام آمده تا انسان را آزاد سازد و گردنش را از اجبار دینی آزاد کند بنابراین اسلام خیلی فراتر و بزرگتر از این است که برنامه ای برای آزادی اندیشه باشد بلکه برنامه ای آزاد سازی اندیشه است.زیرا نیامده تا دیدگاه تئوریک اعلان کند و به مردم بگوید:به سوی من بیایید و هرکس تحت سیطره و حمایت من زندگی کند آزادی فکر و اعتقاد و عبادت را برایش تضمین می کنم..هرگز .. بلکه اسلام برای از سر راه برداشتن نظام های مستبد شمشیر برکشیده و دولت های دیکتاتوری را به کنار زده است.و مستبدان سیاسی و فکری را به زباله دان تاریخ سپرده است تا همه ی مردم بتوانند به حیطه ی حقی که به اختلاف و آزادی عقیده و اندیشه و بیان باور دارد ،پناه برند. اما جلوه گاه این مبدأ عام در عصر حاضر شاید همین انقلابی که انسانیت در زمینه ی حقوق و آزادی ها با آن اشنا شده شاید یکی از خواسته های فطرت انسانیی باشد که اسلام آن را آورده و تاریخ در آن کوتاهی ورزیده است. بنابراین خود مسلمانان نیز از این سطح آزادی سازنده و خلاق که قرآن کریم به آن فراخوانده در سطح آزادی اندیشه (ولایزالون مختلفین إلا من رحم ربک) صقوط نموده اند هر چند – به لطف پروردگار – با نوعی حساسیت فوق العاده بر قضیه ی آزادی عقیده محافظت نموده اند. با وجود این که دولت عثمانی دارای طبیعت نظامی گری در زمان عزت عصر انحطاط بود اما این شرف دارد که تنها دولت جهان در آن زمان بود که هیچ فردی از ادیان دیگر از یهود و نصاری و ستاره پرستان و آتش پرستان و دیگرانی که تحت حمایتش زندگی می کردند را مجبور نکرد که دین شان را به اسلام تغییر دهند. و آن انقلابی که در زمینه ی حقوقی و آزادی ها و درک فهم انسان از کرامت و سیادت و استخلافش در زمین شاهد هستیم و این که او با عقل و توان و گرامیداشتی که خداوند برایش در نظر گرفته برای این است که در پرتو اطاعت از خداوند و سبحان و اطاعت اط شریعتش در صورتی که بخواهد،سرور این هستی باشد و در صورتی که نخواهد حسابش روز قیامت نه در دنیا با خداست و دنیا تنها سرای تدافع مطابق سنت ها و قوانین قدرت است و مسلمان در این دنیا منطق حق بازدارنده ی اوست ولی منطق قوت او را به تنفیذ طرح و برنامه اش وا می دارد.واگر نخواسته باشند پس خداوند سبحان خود حسابرس کافران است.خداوند متعال می فرماید:ثم إنکم یوم القیامه عند ربکم تختصمون. آیا با در نظر گرفتن مفهوم آزادی عقیده ، مسلمان می تواند در جامعه ی اسلامی یا در مورد دیگر اظهار کفر کند؟ اسلام همچون هر نظامی دارای ضوابط و حدودی است بنابراین کسی که می گوید او مسلمان است و به جماعت مسلمانان داخل شده و به آن التزام داردو از حقوق آن مثل حمایت و رعایت و کمک و تمکین بهره مند است و می تواند به عنوان کارمندی بلند پایه یا وزیری عالی رتبه به سیستم دولت داخل شود و می تواند وارد ارتش شود که این ارتش دستگاه امنیتی و اطلاعاتی عالی است،چنین فردی بایستی به عقاید و مبادی کلی امت اسلامی پای بند باشد و به ارش ها و شعائر اسلامی احترام بگذارد بنابراین جایز نیست که کفر را آشکار سازد و در رمضان روزه نگیرد و به خدا و رسول دشنام دهد زیرا این کار مطابق هر منطقی در کره ی زمین که باشد چه منطق حق چه منطق زور مردود است. در بیشتر نظام هایی که آزادی بیشتری مطرح است«قانون خیانت بزرگ» وجود دارد که به التزامات نظامی و امنیتی و سیاسی مربوط است و بر اساس وابستگی و التزام به آن قوانین زیر پا گذاشتن و نادیده انگاشتن قانون جایز نیست. در دولتی مثل آمریکا کارمند سی آی إی اگر سری از اسرار این آژانس که در آن مشغول است را افشا کند جزایش ترور یا زندان ابد است و به طور قانونی محاکمه می شود که یک فرد اعلامی یا حقوقی یا سیاسی این گونه التزامی ندارد زیرا اولی عضوی در مسأله ی امنیتی و حساس است و از اسرار مطلع است و به وسایل و ابزار آن اسرار دسترسی دارد و در مقابل این التزام حقوق و قدرت و نفوذی نیز دارد. با این منطق امنیتی محدود و تنگ امکان دارد که بفهمیم چرا مسلمان حق تظاهر به کفر را ندارد و حق ندارد اسلام و مسلمانان را مورد استهزاء قرار دهد وآشکارا حرمت شکنی کند زیرا او مسلمانی است ملتزم به اسلام در دولتی اسلامی که در مقابل این احترام ، کرامت و آزادی و امنیت و حق ورود به دستگاه دولت مدنی و نظامی برایش تضمین نموده است بنابراین اگر کفر را در دل پنهان ساخت یا آن را آشکار نساخت یا پنهانی معصیت یا کبیره ای مرتکب شود تا زمانی که در ملأ عام آشکارا انجام نداده یا به گناه دعوت نکرده یا انکار کنندگان گناه را به مسخره نگیرد اسلام به دادگاه تفتیش عقاید متوسل نمی شود و دستور نمی دهد قلب شکافی شود و خانه های مردم مورد تفتیش و مراقبت قرار گیرد که این تفتیش و پرده برداشتن از مردم و تجاوز به حریم خصوصی شهروندان بسیار حرام تر از گناه کسی است که گناهی فردی آن هم به صورت سری انجام دهد.برای همین در سایه ی التزامات و تعهداتی که دولت ها و جوامع و ارزش های جامعه برآن استوار است – که این التزامات ستون فقرات امنیت جوامع است – قول به آزادی مطلق جایز نیست. علمایی وجود دارند که برای مصونیت مبادی شریعت و احقاق حق بر کافر ، کشتن کافر یا آشکار کننده ی باطل را روا می دانند؟ قتل مسأله ای مهم و بزرگ است.گمان می کنم اصل در قتل احتیاط کردن است و این گونه از قتل سخن گفتن که بیانگر علاقه ی شدید به محو دیگری و دور ساختنش است، ساده انگاشتن احکام شرع و حرمت خون انسان هاست. و به نظر می آید که از نظر عقلی و روانی مردود است که بایستی حد الامکان از آن پرهیز کرد. اول پیش از این که از کشتن یا محاکمه سخن بگوییم می پرسیم دولت اسلامی کجاست؟شروط کفایت و عدالت و سلامت در دولت اسلامی کجاست؟سیادت و رهبری این دولت به نسبت سایر کشورهای جهان کجاست؟آیا فرزندان امت اسلامی را از طریق وسایل اطلاع رسانی و آموزشی با حجت و برهان به حقانیت اسلام قانع نموده است؟آیا برای فرزندان امت اسلامی در مقابل تهاجم فکری خارجی در عصر جهانی شدن و انفتاح مصونیت ایجاد نموده است؟ما دادگاه های تفتیش عقاید را مشروع نمی دانیم و نیاز نمی بینیم در تکفیر مردم و مباح ساختن خون آنان عجله کنیم اصل بر این است که ذهنیتی منهجی ایجاد کنیم که قبل از هر چیز برنامه ی اسلام مشروعیت دوباره ی خود را نزد مسلمانان به دست آورد و دولتی اسلامی بر هر جزئی از سرزمین اسلام که باشد قیام کند که آقای خودش باشد و به شکلی دموکراسی اداره شود و نزد طرفدارانش از مقبولیت گسترده ای برخوردار باشد و قادر به دفع خطر و فشار خارجی باشد در چنین وضعیتی است که از حدود و بازدارنده ها سخن می گوییم و قبل از آن از قوه ی قضائیه ی مستقل که آقای خودش باشد سخن می گوییم،قوه ی قضائیه ای که حاکم برای تصفیه حساب با دشمنان سیاسی اش با ادعای قتل کافر و مرتد از آن سوء استفاده نکند. بعد از این که این شرایط واقعی و سیاسی و سیادتی به وجود آمد به ایجاد فرهنگ تسامح و همزیستی و گفتگو و جستجوی عذر – التمس لأخیک سبعین عذرا-(برای برادرت هفتاد عذر بتراش) و فرهنگ تأویل قول می پردازیم تا دورترین احتمال ها که امکان دارد کفر نباشد – ادروا الحدود بالشبهات با شبهات حدود را دفع کنید – در بر گیرد که بعد از آن تنها کسانی تکفیر می شوندکه به طور صریح و روشن و شفاف که جز کفر توجیه دیگری نداشته باشد،سخن بگویند در این حالت شخص به موسسه ای اسلامی قضایی مستقل که رجال آن به امر حکام حکم صادر نمی کنند و در راه خدا از ملامت ملامت کننده ای نمی هراسند ، سپرده می شود و آنجا نیز سیاق دیگری از گفتگو و در خواست توبه و مهلت دادن و... مطرح است که در پایان همه ی این مراحل می شود از اجرای حکم قتل یا تعزیر کسی که کفر را آشکار می سازد،سخن گفت. متأسفانه امروزه ما در حالتی سریالی زندگی می کنیم.کسانی هستند که از قله کوه سخن می گویند در حالی که کوهی وجود ندارد و گمان نمی کنم با این گونه سخن گفتن از کشتن مردم به صرف این که آشکارا کفر را به زبان آورده یا به مسلمانان توهین کرده اند بتوانیم با پله ای سحر آمیز از این قله بالا رویم. جایگزین مناسب در شرایطی که امت اسلامی به دنبال نشان دادن چهره ای فرهنگی و درخشان از اسلام است سخن گفتن از کافر از چه جایگاهی برخوردار است؟ هیچ محلی از اعراب ندارد فقط باعث می شود مورد هجوم تبلیغاتی غرب قرار گیریم و بهانه کنند و چهره ای کریه از اسلام را تبلیغ کنند و سبب شود غرب با وسایل مختلف پلید و قوی اش شایع کند که مسلمانان مخالفان خود را می کشند و مرتکب تروریسم فکری می شوندو بدین سبب با این خطاب بدبختانه - که در عالم واقع نفوذی ندارد و حتی قائلین به آن قدرت اجرایش را ندارند حتی اگر نیت دفاع و مصونیت امت را داشته باشند- دچار خطا می شویم و با این سخن به سمت دادگاه تفتیش عقاید و تروریسم فکری که غرب مرتکبش می شود یا در طول تاریخ انجامش داده و ملت ها و عقاید و فرهنگ ها را به طور دسته جمعی نابود ساخته ، حرکت می کنیم و با این خطاب نسنجیده از دو جهت به استعمار غربی خدمت می کنیم: یکی این که بدون این که توان اجرایش را داشته باشیم چهره ی خود را زشت می نماییم و از جهت دیگر با این خطاب بر اعمال ناروا و قلع و قمع کننده ای که غرب در حق ما مسلمانان مرتکب می شود سرپوش می گذاریم. ما امروزه از کشتن کافر و مرتد سخن می گوییم در حالی که کسانی کشته می شوند که از دین آمریکا برگردند .امروز آمریکا خدای طاغوت مستحکم و سرور و آقایی است که مخالفان خود را به تهمت تروریسم به گوانتانامو می برد که شایسته است در مقابل این قلع و قمع فکری و سیاسی و تبلیغاتی و فرهنگی گسترده که با عنوان جنگ با تروریسم و پرداخت بهای دموکراسی انجام می دهد اقدامی مناسب انجام دهیم.ولی متأسفانه همه ی این را رها کرده و سخنی بر زبان می آوریم که نه پشتوانه ی شرعی دارد و نه عقلی و نه عادلانه است.و از همه ی اینها که بگذریم به طور عملی و در واقع زندگی نیز توان اجرایش را نداریم بلکه تنها ثمره اش زشت و بدنام کردن آوازه ی دعوت است. مبارزه ی امروز مبارزه به خاطر برگرداندن دوباره ی کرامت به جانعه ی اسلامی و آماده سازی قوت و اسباب عزت برای این جامعه و تلاش برای ایجاد مصونیت برای این یک میلیارد و نیم مسلمان از بیکاری و مهاجرت پنهانی و تقلید و خودباختن است و این که همه ی شکل های مقید ساختن فرهنگی از طریق وسایل اطلاع رسانی و آموزشی و تربیتی و فیلم ها برای آینده ما نهادینه کنیم سپس تلاش کنیم ثروت های امت و مقدراتش و مقدساتش را از چپاول و خوار شمردن و هتک حرمت مداوم و نابودی آینده نجات دهیم و بکوشیم کودکان را از محیط های آلوده که جز آلودگی بهره ای دیگر از این محیط ها نداریم برهانیم اما امور صنعتی که ملک دیگران است.و بکوشیم وجود خود را اثبات کنیمو هویت و ویژگی ها و لغت عربی و اسلامی مان را دوباره زنده کنیم و بر حد اقل وجود فرهنگی آن هم در زمانی که زیر خورشید جایی برای افراد ضعیف و پراکنده وجود ندارد،محافظت کنیم. اولویت های حقیقی همین است نه این که از کشتن – در حالی که نه تنها عقب مانده بلکه عقب نگه داشته شده ایم –مخالفمان به سبب فکر یا نظر یا تأویل سخن بگوییم.اما از همه ی این خطرناکتر این است که این قضیه(قتل کافر و مرتد) هر چند ابتدا دارد اما پایان ناپذیر است چون در ابتدا از کشتن مخالف عقیده ی اسلامی و کافر و اظهار کننده ی کفر سخن می گوییم اما نهایت آن از صاحبان این افکار سراغ داریم که عبارت باشد از وارد کردن هر مخالفی در امری از امور اختلافی و تأویل پذیر به این مدخل تنگ و محدود و حکم به کفر او و درخواست اجرای حکم اعدام به بهانه ی حمایت از دین و دفاع از سرزمین اسلام. امروزه سخن از آزادی دینی بالا گرفته برآورد شما از این مفهوم در سطح درونی و برونی چیست؟ در سطح درونی(خود مسلمانان) امروزه ما در برابر نسل های متوالی در ضمن یک میلیارد و نیم مسلمانی قرار داریم که دینداری شان ضعیف و التزام شان به دین سطحی است. و پیرامون شان گمراه سازی های زیادی وجود دارد، در مقابل جنگ تبلیغاتی و معلوماتی از طریق اینترنت و شکست خوردن در سطح شبکه ی تربیتی و آموزشی و ارزش.بایستی به این تعداد هولناک از مسلمانان توجه کنیم که بعضی ها در معرض خطر غرب زدگی و تقلیدند و بعضی ها در معرض خطر زیاده روی و تروریسم و واکنش های نابخردانه اند.بایستی با دید مسئولانه به آنها بنگریم باید با تربیت و قانع ساختن و تشویق و با وسایل عملی تلاش کنیم که فیلم را با فیلم قویتر و بهتر و سایت های اینترنتی مخرب را با سایت اینترنتی و برنامه ی تربیتی آموزشی با برنامه ی تربیتی آموزشی و کتاب را با کتاب و داشتان را با داستان و شبکه ی ماهواره ای با شبکه ی ماهواره ای و شخصیت مسیحی سازی (تبشیری)با شخصیت دعوی اسلامی خنثی سازیم. سخت نیازمندیم که این سازمان ها و رموز را بنا کنیم و از این طریق به طور گسترده بر توده ی ملت های مسلمان تأثیر بگذاریم تا از دین شان بینش و آگاهی و نیروی فرهنگی تمدنی حقیقی به دست آورند.آن موقع تدینی اصیل بنا خواهیم کرد و التزامی حقیقی به وجود خواهیم آورد و نه با زبان تهدید سخن می گویی و نه با زبان متهم ساختن دیگران به خیانت و نه با زبان گمراه سازی و فریفتن زیرا همه ی این زبان ها زبان مبشران مسیحیت و دادگاه های تفتیش عقاید است. پیامبر صلی الله علیه وسلم زمانی به مدینه رسید و در آن حاکم شد که پیش از آن بر دلها چیره شده بود و سلطان دلها شده بود.بنده به مبارزه می طلبم که هر که می تواند دلیلی بیاورد که پیامبر صلی الله علیه و سلم با زبان قوت یا یورش به مدینه داخل شده باشد یا ابوبکر رضی الله عنه بعد از پیامبر نیزه یا شمشیری برداشته باشد.کسانی که در مدینه از رسول الله صلی الله علیه وسلم استقبال کردند همان کسانی بودند که او را دوست می داشتند و به سویش شتافتند و در عقبه ی اول و دوم با او بیعت کردند،کسانی بودند که موقع قدوم رسول الله به مدینه با آواز و نغمه و گل از او استقبال کردند و برای همین بود که توانست پادشاه دلها باشد و با گذر از مسیر دلها بر زمین نیز حاکم شد بنابراین قدرت و سیطره ی دین با اراد و رغبت و ایمان و محبت است.رسول الله صلی الله علیه و سلم هر گاه بر کودکان و زنان گذر می کردند بر او سلام می کردند واز فرط خوشحالی به خاطر دیدنش گریه می کردند و به او می گفتند:یا رسول الله دوستت می داریم و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز با چشمانی پر از اشک می فرمود:به خدا قسم من نیز شما را دوست می دارم. با این گونه معانی است که می توانیم از سیطره ی دین در دلها سخن بگوییم نه با زبان پرخاشگری و قدرت، قدرتی که از زمان سقوط غرناطه تا به امروز از دست داده ایم و روزانه می کوشیم جایگزینی در سطح خطاب برایش پیدا کنیم آن هم در حالتی از تفرق و پراکندگی دردناک و حالت روانی فکری شکست خورده که به آن دچار شده ایم که می خواهد با خطاب و زبانی قوی جایگزینی برای عجز مادی خد پیدا کند که در واقع این خطاب ، مه آلود کردن چهره اسلام و تیره نشان دادن آوازه و صورت اسلام است.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:45 توسط عبدالرحمن زمان پور
|
|
|||||
|
|||||